تبلیغات
دربازه ای نو
دربازه ای نو

مدیر وبلاگ : sajjad

داستان کوتاه (سلف سرویس)

پنجشنبه 22 مرداد 1388  ساعت: 09:26 ق.ظ



نوشته شده توسط:sajjad

ویرایش:--

گزارش تصویری از ناآرامی‌های پایتخت فرانسه

چهارشنبه 21 مرداد 1388  ساعت: 03:45 ق.ظ

گزارش تصویری از ناآرامی‌های پایتخت فرانسه

عکس روز- همشهری‌آنلاین:
ناآرامی‌ در پی کشته‌شدن یک جوان فرانسوی بخش‌هایی از حومه پاریس پایتخت فرانسه را فرا گرفت

به گزارش ایلنا به نقل از خبرگزاری فرانسه، ده‌ها تن از ساکن حومه شرق پاریس شب‌گذشته در پی کشته‌شدن مشکوک این جوان 18 ساله با پرتاب مواد آتش‌زا با پلیس درگیر شدند. [ناآرامی در پاریس]

در این درگیری‌ها دست‌کم 29 دستگاه خودرو در آتش سوخت و شیشه چندین مغازه و مدرسه شکسته شد و نیروهای پلیس تعدادی از معترضان را بازداشت کردند.

 5487

French riot police officers walk by a burning car in Bagnolet, Paris suburban, Tuesday Aug. 11, 2009, where an 18-year old youth worked, before dying in a motorbike accident while fleeing police Sunday night.

تنش بین جوانان فرانسوی و پلیس به دلیل برنامه‌هایی است که دولت این کشور با اتخاذ آن منجر به افزایش فقر و بیکاری در میان اقلیت‌های این کشور شده‌ است.

طبق این گزارش، شهر پاریس در گذشته نیز چند بار شاهد درگیری میان جوانان معترض و نیروهای پلیس بود که در جریان آن صدها دستگاه خودرو در آتش سوخت و به ساختمان‌های این شهر خسارت وارد شد.



منبع:
http://pic4fun.persianblog.ir


نوشته شده توسط:sajjad

ویرایش:--

داستان کوتاه

دوشنبه 19 مرداد 1388  ساعت: 09:48 ق.ظ

روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت:

 5487خداوندا! 5487دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

بقیه در ادامه مطلب 5487

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یکمهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'

هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما 5487 فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که 5487 آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را 5487 دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ 5487 کس به تنهایی وارد بهشت خدا 5487(ملکوت الهی) 5487نخواهد شد.



منبع:
http://iranmobile2007.persianblog.ir


نوشته شده توسط:sajjad

ویرایش:--

داستان کوتاه

یکشنبه 18 مرداد 1388  ساعت: 09:32 ق.ظ

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟  5487

شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.  5487

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟  5487

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد... 5487 5487

بقیه در ادامه مطلب

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند.

چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.

استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند!

این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد...



منبع:
http://iranmobile2007.persianblog.ir


نوشته شده توسط:sajjad

ویرایش:--

بازیکنان فوتبال و ماشینهاشاون!!

یکشنبه 18 مرداد 1388  ساعت: 01:11 ق.ظ

ماشین

 5487

 5487

 5487

 5487

 5487

 5487

 5487



منبع:
http://pic4fun.persianblog.ir


نوشته شده توسط:sajjad

ویرایش:--

طراحی منحصر به فرد اتومبیل Lamborghini Reventon

یکشنبه 18 مرداد 1388  ساعت: 12:46 ق.ظ

طراحی منحصر به فرد در اتومبیل Lamboghini Reventon

طراحی منحصر به فرد در اتومبیل Lamboghini Reventon طراحی منحصر به فرد در اتومبیل Lamboghini Reventon طراحی منحصر به فرد در اتومبیل Lamboghini Reventon طراحی منحصر به فرد در اتومبیل Lamboghini Reventon


 5487